X
تبلیغات
عشق...

چه زیبا گفت

و چه زیبا گفت فروغ :

تنها صداست که می ماند

و امان از صدای او که ابدی شد در گوش من !

 اس ام اس عاشقانه 

[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 15:19 ] [ Morteza ] [ ]

بوی فراموشی

بوی فراموشی گرفته ام ، رنگ تنهایی
دلشکستگی ، بغض و خاموشی چیزی نیست
گمانم تاریخ مصرفم گذشته است
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 15:7 ] [ Morteza ] [ ]

گریه نمیکنم....

گریه نمیکنم"چیزی رفته در چشمم به گمانم"خاطره" است.....!!!!!!!!!!!!!

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 19:50 ] [ Morteza ] [ ]

ب هر كس ....

ب هر كس ك مينگرم در شكايت است....
در حيرتم ....پس لذت دنيا ب كام كيست؟؟؟

[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ] [ 16:36 ] [ Morteza ] [ ]

زیادی....

زیادی دوستت داشتم....

میدانی اشتباهم کجا بود....

از تو نیست!

اشتباه از "من" است...

هرجا رنجیدم به رویت نیاوردم!!!..."لبخند"زدم!

فکر کردی درد ندارم"محکم تر" زدی!

[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 19:57 ] [ Morteza ] [ ]

چقدر....

چقدر تحمل کم محلی سخته....

وقتی داری...

از کل احساساتت مایه میذاری!!!!


[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 19:10 ] [ Morteza ] [ ]

نبار باران...

نبار باران...

نبار....

امشب با دیگری بیرون است....

سرما میخورد!!!!

[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 18:30 ] [ Morteza ] [ ]

باران.....

باران که می بارد همه چیز تازه می شود حتی داغ نبودنِ تو . . .
[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 23:19 ] [ Morteza ] [ ]

پر از....

پر از  اشکم ولی میخندم به سختی

به قول فروغ که میگفت:
شهامت میخواهد سردباشی و گرم بخندی

[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 1:0 ] [ Morteza ] [ ]

خیال توست …

تتو برو ، من هم برای اینکه راحت بروی میگویم :
باشد ، برو خیالی نیست …
اما کیست که نداند بی تو تنها چیزی که هست خیال توست …
[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 0:53 ] [ Morteza ] [ ]

حالا که رفتهــ ای،....

حالا که رفتهــ ای،
ساعتهــــا به این می اندیشم
که چرا زنــــده ام هنـــوز؟
مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم؟
خدا یادش رفته استــــــ مرا بکشــــد،
یا تــــــو قرار استــــــ برگردی؟!

[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 0:48 ] [ Morteza ] [ ]

ﺩﯾـﺪﻩ ﺍﯼ .....

 ﺩﯾـﺪﻩ ﺍﯼ ﺷــﯿﺸــﻪ ﻫـﺎﯼ ﺍﺗـﻮﻣﺒــﯿﻞ ﺭﺍ ﻭﻗـﺘـﯽ
ﺿﺮﺑــﻪ ﺍﯼ ﻣــﯽ ﺧـﻮﺭﻧـﺪ ﻭ ﻣـﯽ ﺷـﮑﻨـﻨـﺪ !؟
ﺩﯾــﺪﻩ ﺍﯼ ﺷـﯿﺸــﻪ خرد ﻣــﯽ ﺷــﻮﺩ
ﻭﻟــﯽ ﺍﺯ ﻫــﻢ ﻧﻤــﯽ ﭘﺎﺷــﺪ !؟
ﺍﯾـــﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﻫﻤـــﺎﻥ ﺷــﯿﺸــﻪ ﺍﻡ ؛
ﺧــﺮﺩ ﻭ ﺗــﮑـﻪ ﺗــﮑــﻪ ،
ﺍﺯ ﻫــﻢ ﻧـﻤـــﯽ ﭘــﺎﺷـﻢ ﻭﻟـــﯽ ﺷــﮑـﺴﺘـــﻪ ﺍﻡ . . . 
[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 0:47 ] [ Morteza ] [ ]

اینـجــــا ، زمین …

اینـجــــا ، زمین …

ارزانــــتر از هـمه چـــــیز ، انــسان !
نـــــرخَ ش هـــــم بـــــروز نــیست !
امّــــا ،
مصـــرفـش تـــــاریـــــخ دارد !
سلام ، تـــــولــــــیدَش !
و انــــــــقضـــایــــــــش ؛
خــــداحــــافــــظ !

[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 0:45 ] [ Morteza ] [ ]

در این زمانه.....

در این زمانه

آدمها …!

حتی حوصله ندارند

به حرفهای سر زبانی یکدیگر گوش دهند …

چه برسد به اینکه بخواهند

سطر سطر روح ِ تــو را بخوانند …

در واژه نـامـه ی مجـازی ..

[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 0:39 ] [ Morteza ] [ ]

می دانی ... ؟!

می دانی ... ؟!

دلم یک آمدن میـــــخواهد ...

بی هیچ رفتنی !

و یـــک همدم ؛ که خیانت نداند ... !!!

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ] [ 0:32 ] [ Morteza ] [ ]

♥مخاطب خاص ♥

موهای یک زن خلق نشده

برای پوشانده شدن

یا برای باز شدن در باد

یا جلب نظر

یا برای به دنبال کشیدن نگاه

موهای یک زن خلق شده

برای عشقش

که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...

عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!

وقتي خدا مي خواست تو را بسازد

چه حال خوشي داشت،

چه حوصله اي ! اين موها، اين چشم ها .... خودت مي فهمي؟ من همه اين ها را دوست دارم.

دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

بگی اره ..!!!

منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم

دنیــــا فهمـید خیلی حــقیر است وقتی گفتم :

یک تارمــوی "تــــــــــ♥ـــــــو " را به او نمیدهم...

"مخاطب خاص ♥"
[ دوشنبه بیستم خرداد 1392 ] [ 0:49 ] [ Morteza ] [ ]

سوء تفاهم عاشقانه

با اینکه رشته‌اش ادبیات بود، هر روز سری به دانشکده تاریخ می‌زد. همه دوستانش متوجه این رفتار او شده‌بودند. اگر یک روز او را نمی‌دید زلزله‌ای در افکارش رخ می‌داد؛ اما امروز با روزهای دیگر متفاوت بود. می‌خواست حرف بزند. می‌خواست بگوید که چقدر دوستش دارد.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ] [ 1:18 ] [ Morteza ] [ ]

یک روز آموزگار....

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می‌کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف‌های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ] [ 1:13 ] [ Morteza ] [ ]

هر کی میخواست...

هر کی میخواست یه زندگی عاشقانه رو مثال بزنه بی اختیار زندگی سام و مولی رو بیاد می آورد. یه زندگی پر از مهر و محبت. تو دانشگاه بصورت اتفاقی با هم آشنا شدن ،سلیقه های مشترکی داشتن ،هر دو زیبا ،باهوش و عاشق صداقت و پاکی بودن و خیلی زود زندگی شون رو تو کلیسا با قسم خوردن به اینکه که تا آخرین لحظه عمرشون در کنار هم بمونن تو شادی دوستان و خانواده هاشون آغاز کردن. همه چیشون رویایی بود و با هم قرار گذاشتن بودن یک دفترچه خاطرات مشترک داشته باشن تا وقتی پیر شدن اونا رو برای نوه هاشون بخونن و با یاد آوری خاطرات خوش هیچوقت لحظه های زیبای با هم بودن رو از یاد نبرن. واسه همین قبل از خواب همه چی رو توش مینوشتن. با اینکه ۵ سال از زندگیشون میگذشت هنوزم واسه دیدار هم بی تابی میکردند.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ] [ 1:4 ] [ Morteza ] [ ]

جزیره ای دور...

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند
شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.
روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.
بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ] [ 0:50 ] [ Morteza ] [ ]

باغی در صدا

در باغی رها شده بودم
نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید
آیا من خود بدین باغ آمده بودم
و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود ؟
هوای باغ از من می گذشت
اخ و برگش در وجودم م یلغزید
آیا این باغ
سایه روحی نبود
که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود ؟
ناگهان صدایی باغ را در خود جا داد
صدایی که به هیچ شباهت داشت
گویی عطری خودش را در آیینه تماشا می کرد
همیشه از روزنه ای نا پیدا
این صدا در تاریکی
زندگی ام رها شده بود
سر چشمه صدا گم بود
من ناگاه آمده بودم
خستگی در من نبود
راهی پیموده نشد


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ] [ 0:47 ] [ Morteza ] [ ]

بی پاسخ

درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
و من انعکاسی بودم
که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده

(سهراب سپهری)

[ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ] [ 0:43 ] [ Morteza ] [ ]

تک بینی...

 

تو را برای وفای تو دوست می دارم****وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

هرچی هستی همون باش **** هرچی نیستی نگو کاش

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم**** چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو**** گر هست بگو نیست بگو راست بگو

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست**** ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن ****شرط اول قدم آن است که مجنون باشی . . .

قلبى که فراموشت کنه قلب من نیست**** هرگز فراموش کردنت تو فکر من نیست . . .


[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 8:44 ] [ Morteza ] [ ]

سرده...

سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “

چـه جمـلـه ای !

پــــُر از کـلیـشه …

پـــُـر از تـهـوع …

جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :

” ســرد اسـت “…

یـخ نمـی کنـی …

حـس نـمی کنـی …

کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه

چـه سرمایـی را گـذرانـدم

[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 8:43 ] [ Morteza ] [ ]

آشنای...

آشناهای غریب همیشه زیادند

آشناهایی که میایند و میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

ولی ما برای آنها...

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی

که:
یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد.....

[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 8:42 ] [ Morteza ] [ ]